دسته
دوستای رودخونه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 64520
تعداد نوشته ها : 29
تعداد نظرات : 186
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان


 

باز این دل سرگشته من
یاد آن قصه شیرین افتاد:

بیستون بود وتمنای دو دوست
آزمون بود وتماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک،
خنده می زد «شیرین»؛
تیشه می زد«فرهاد»!

نتوان گفت به جانبازی فرهاد؛ افسوس،
نتوان گفت ز بیدردی«شیرین» فریاد

کار «شیرین» به جهان شور بر انگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!

کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن وگستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین،
بی نهایت زیباست؛
آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست:

جان، چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج، بسی،

تب تابی بودت هر نفسی،
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد!!!!!!!

 

دسته ها : ***
جمعه بیست و سوم 12 1387

 

سکوت...

با سکوتش دلم را به تنگ آورده

سکوتی که همه جا شنیده می شود

سکوتی که آرامشم را بر هم می زند

 

سکوت...

و سکوت...

و فقط سکوت...

 

جوابم سکوت است

حتی با سکوت صدایم می کند

با سکوت درد دل می کند

و از همه دردناک تر...

با سکوت به درد دلم گوش می دهد.

 

می گویم دوستم داری...؟

سکوت می کند...

می گویم دیگر مرا نمی خواهی...؟

سکوت می کند...

چرا جوابم را نمی دهی...؟

تمام شد...؟

تمام شد آن همه مهربانی...؟

تمام شد آن همه عشق...؟

تمام شد...؟

سکوت...

سکوت...

و سکوت...

 

ولی می دانم

سکوتش بی معنی نیست

دلیل دارد...

اصلا شاید مشکل از گوش دل من است !

مگر می شود جواب عشق سکوت باشد؟!

دسته ها : رودخونه ای
چهارشنبه بیست و نهم 8 1387

 

تنهایم...

و تنهاییم بوی غروب می دهد...

غروبی که غم برایش اشک می افشاند.

نگاهم بارانیست...

باران چشم هایم صورتم را نظاره می کند...

مردمان چشم هایم را می بینی؟

که چگونه ، در انتظار یار مهربان دلم ، پشت پرده ی نمناک پلکانم نشسته است...؟

هنوز...

تنهایم...

دسته ها : رودخونه ای
چهارشنبه بیست و دوم 8 1387

 

کاشکی من نمی رفتم از یاد و خاطرت.

کاشکی...

کاشکی آن لحظه ی بودن ، باز با بودن تو یاد گیرد بودن و حیات و عشق را.

کاشکی  عشق تو باز مرا در بر گیرد و لحظه ی مهرورزی را همچون قمریان و کبوتران و گنجشکان مزه مزه می کردیم.

باز...

کاشکی باد بوی تو را دهد باز.

کاشکی خورشید صبحگاهان از ترس بودن تو ، این بار از غرب درآید. کاشکی همه ی پرستو های عشق ، بی تو دیگر پرستو نباشند. کاشکی همه ی گل های محمدی باغ ، بی تو دیگر گل نباشند.

 کاشکی دوباره حافظ داغ دلم را تازه کند. کاشکی این خواب های پریشان دیوانه وار تمام می شد و من صبح را با تو بودم باز...

کاشکی...

دسته ها : ***
سه شنبه بیست و یکم 8 1387

 

آن گاه که درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمین تابید،

 مژده اى شادی بخش، دلهاى زمینیان را فراگرفت وتاریکناى سلطه گرى و

هواپرستى، با زایش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوایى افتاد.

یازدهم ذى القعده سال 148 هجرى که امام رئوف ما زاده شد،

 وعلى بن موسى الرضا علیه السلام به عنوان

سرچشمه اى از نیکى ومهربانى وهدایت

 رخ نمود، پناهگاهى پدید آمد که

 خدا پرستان را در خود گرد آورد.

زاد روز آن رهبر هشتمین بر شیفتگان حضرتش خجسته باد.

دسته ها : ***
يکشنبه نوزدهم 8 1387
X