دسته
دوستای رودخونه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 64521
تعداد نوشته ها : 29
تعداد نظرات : 186
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

اگر پشت به آفتاب کنی ،

جز سایه ی خویش چیز دیگری نمی بینی .

 

جبران خلیل جبران

دسته ها : ***
جمعه بیست و سوم 11 1388
درب خانه ی پادشاه مقتدرت را بکوب ...
دسته ها : ***
پنج شنبه بیست و سوم 7 1388

 

به نام خدا

 سلام

 

چند وقت پیش یکی از دوستان بنده رو دعوت کردن به بازی شبه مشاعره (به قول پناه60) و قرار شد که یه شعر بنویسم که حرف اولش با حرف آخر شعری که ایشون تو بلاگشون نوشته بودن یکی باشه. و در آخر هم دو سه نفر از دوستان رو  انتخاب کنم که بازی رو با حرف آخر شعر من ادامه بدن.

 

بعد از اون یه روز که با یکی از دوستان انجمنی رفته بودیم بهشت زهرا(س) و سر مزار شهدا، یه شعر رو روی سنگ مزار یکی از شهدا دیدم و خواستم تا اون شعر رو به این بهانه اینجا بنویسم تا علاوه بر این بازی یادی هم از شهدای گرانقدرمون کرده باشیم.

 

 

 

 

 یاد آن مرغ بهشتی که غریب آمد و رفت      گفت در کنج قفس چند توان تنها بود

از بهشت آمد و آواز غم وحشی خود           خواند و درخواست که با شوق وطن شیدا بود

 

 

 

حالا من هم از این دوستان می خوام که مشاعره رو ادامه بدن :

شیطون ترین فرشته ی خدا  

آبی تر از آب

ترجمه ی زندگی

 

اگه دنبال توضیحات بهتر و بیشتر می گردید به وبلاگ ترنم بهار مراجعه کنید. 

 

تا بعد ...

دسته ها : *** - درخواستی
شنبه بیست و هفتم 4 1388

به نام خدا

به عنوان اولین پست: 

 


 

نـمی دانــم پـس از مــرگم کسی یـادم کند یانه؟
بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم کند یا نه؟

مــنی کـــه بـــا امیــد لـطف یـزدان رفتم از دنیا
نــمی دانم که او گوشی به فریادم کند یا نه؟

هـــر آنکس را که در دنیا زخود رنجانده ام گاهی
نــمی دانـــم زبـنــد خــویـش آزادم کند یا نه؟

اگــر بــا تیـشه ی طـعـنـه بـشـد ویـران دلی از من
نــمی دانــم کــه آن ویــرانـــه آبادم کند یا نه؟

بـه نـاحـق گـر کـه خوردم مالی از طفل یتیم اینک
نمی دانـــم کــه بــا بـخشیدنم شادم کند یا نه؟

اگـرگــردیـد نیــلی صـورتی از سیلی و مُـشـتم
نــمی دانــم گــذ شــتــش خـانه آبادم کند یانه؟

اگـر گـاهی دل مــادر زخـود رنــجــانـده گرداندم
نـــمی دانــم کــه شیرش را حلالم میکند یانه؟

ز فـــرمان پــدر گاهی اگـــرپیــچیده ام سر را
نــمی دانــم کــه با بخشش زلالم می کند یانه؟

اگر حــقی بـه ناحق کرده ام در طول عمر خود
نــمی دانـم کـه صاحب حق خلاصم می کند یانه؟

اگــر گــامی بــه راه کــج نهادم ، پای درظـلمت
نــمی دانـــم کــه پا فکری به حالم می کند یانه؟

دروغــم گــر کــه فــردی را گــرفــتـار بلا گرداند
گــذ شــتـش آنــک آســوده خـیـالم می کند یا نه؟

دل جــاویـــد گــر رنـجـیـده شد از دست این و آن
نــمــی دانــم کـــه دل دور از ملالم می کند یا نه؟

دسته ها : ***
جمعه بیست و سوم 12 1387


 

باز این دل سرگشته من
یاد آن قصه شیرین افتاد:

بیستون بود وتمنای دو دوست
آزمون بود وتماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک،
خنده می زد «شیرین»؛
تیشه می زد«فرهاد»!

نتوان گفت به جانبازی فرهاد؛ افسوس،
نتوان گفت ز بیدردی«شیرین» فریاد

کار «شیرین» به جهان شور بر انگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!

کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن وگستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین،
بی نهایت زیباست؛
آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست:

جان، چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج، بسی،

تب تابی بودت هر نفسی،
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد!!!!!!!

 

دسته ها : ***
جمعه بیست و سوم 12 1387
X