دسته
دوستای رودخونه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 64515
تعداد نوشته ها : 29
تعداد نظرات : 186
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

به نام خدا

 سلام

 

چند وقت پیش یکی از دوستان بنده رو دعوت کردن به بازی شبه مشاعره (به قول پناه60) و قرار شد که یه شعر بنویسم که حرف اولش با حرف آخر شعری که ایشون تو بلاگشون نوشته بودن یکی باشه. و در آخر هم دو سه نفر از دوستان رو  انتخاب کنم که بازی رو با حرف آخر شعر من ادامه بدن.

 

بعد از اون یه روز که با یکی از دوستان انجمنی رفته بودیم بهشت زهرا(س) و سر مزار شهدا، یه شعر رو روی سنگ مزار یکی از شهدا دیدم و خواستم تا اون شعر رو به این بهانه اینجا بنویسم تا علاوه بر این بازی یادی هم از شهدای گرانقدرمون کرده باشیم.

 

 

 

 

 یاد آن مرغ بهشتی که غریب آمد و رفت      گفت در کنج قفس چند توان تنها بود

از بهشت آمد و آواز غم وحشی خود           خواند و درخواست که با شوق وطن شیدا بود

 

 

 

حالا من هم از این دوستان می خوام که مشاعره رو ادامه بدن :

شیطون ترین فرشته ی خدا  

آبی تر از آب

ترجمه ی زندگی

 

اگه دنبال توضیحات بهتر و بیشتر می گردید به وبلاگ ترنم بهار مراجعه کنید. 

 

تا بعد ...

دسته ها : *** - درخواستی
شنبه بیست و هفتم 4 1388

امروز رفته بودم اداره ی پست یه بسته ای رو برای کسی ارسال کنم. یاد قدیم افتادم. گفتم بیام براتون بنویسم که اون قدیم ندیما برای فرستادن یه بسته برای کسی چه زحمتایی که نمی کشیدن !

اصلا می دانید چرا اسم "پست" را روی این اداره گذاشتند؟
داستان بر می گردد به سال های خیلی خیلی دور. زمانی که حتی هنوز توماس هورس اسبی را اختراع نکرده بود تا چاپار ها بتوانند با سرعت، فاصله ی میان شهر ها را بپیمایند!
در آن روزگار برای ارسال و دریافت مرسوله ها ماه ها و گاهاً سال ها به انتظار می نشستیم تا شاید انتظار به سر رسد و کلاغه به خانه اش نیز!

شاید بپرسید آن روز که هنوز اسب اختراع نشده بود چاپار ها چگونه و با چه وسیله ای نقش آفرینی می کردند؟
باشد بابا. میگویم.

آن روزها در این کره ی خاکی موجودات غول آسایی می زیستند به نام لات پست! که گونه ی کوچک آن امروزه لاک پشت خوانده می شود!

 


جالب است بدانید چاپار ها و مردم اعیان از این وسیله برای حمل و نقل و جابجایی بهره می بردند.

 

 

 


از آنجایی که این موجودات دو زیست هستند از آنها برای عبور از دریا ها نیز استفاده  میشد.

 

 


کلا موجودات خوب و مقرون به صرفه ای بودند. ولی به دلیل سرعتبسیار اندکشان پس از به بازار آمدن اسب به سرعت محبوبیت خود را در میان مردم و سازمان ها و شرکت های حمل و نقل از دست دادند و جای خود را به اسب دادند.

خب. از جواب سوالمون بیش از این فاصله نگیرم.
و به خاطر همین لات پست ها بود که این اداره "پست" نام گرفت.

 

 

از آثار به جا مانده از این موجودات می توان به شعری که بر روی یکی از کتیبه های باستانی که در نزدیکی جاده ابریشم (محل عبور این عزیزان) کشف شده اشاره کرد. که در زیر قسمتی از این شعر را مشاهده می کنید:

لسیدیم و لسیدیم
تاسته نمی لسیدیم
تو لاه بودیم خوس بودیم
سبال (لات پست) بودیم.

علاوه بر این شعر آثار دیگری از این دست نیز کشف شده است که در زیر، تصاویر چند نمونه از آنها را مشاهده می کنید:

 

بشقاب منقوش به تصویر لات پست (210 سال قبل از اختراع اسب)

 

 تصویر لات پست بر روی لیوان (53 سال قبل از اختراع اسب)

 

کراوات لات پستی (خیلی قدیمی)

 

 چاپار خانه (محل استراحت لات پست ها)

 

 

***

 

پنج شنبه یازدهم 4 1388

سلام.

 

خب حالا نوبتی هم که باشه نوبت میرسه به تاپیک درخواستیمون.

با هم بخونیم :

 

 

اتل متل یه مورچه

 

قدم می زد تو کوچه

 

اومد یه کفش ولگرد

 

پای اونو لگد کرد

 

مورچه پا شکسته

 

راه نمی ره نشسته

 

با برگی پاشو بسته

 

نمی تونه کار کنه

 

دونه هارو بار کنه

 

تو لونه انبار کنه

 

مورچه جونم تو ماهی

 

عیب نداره سیاهی

 


 
خوب بشه پات الهی ...

 

دسته ها : درخواستی
دوشنبه سی یکم 1 1388
X