دسته
دوستای رودخونه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 68048
تعداد نوشته ها : 29
تعداد نظرات : 186
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

امروز رفته بودم اداره ی پست یه بسته ای رو برای کسی ارسال کنم. یاد قدیم افتادم. گفتم بیام براتون بنویسم که اون قدیم ندیما برای فرستادن یه بسته برای کسی چه زحمتایی که نمی کشیدن !

اصلا می دانید چرا اسم "پست" را روی این اداره گذاشتند؟
داستان بر می گردد به سال های خیلی خیلی دور. زمانی که حتی هنوز توماس هورس اسبی را اختراع نکرده بود تا چاپار ها بتوانند با سرعت، فاصله ی میان شهر ها را بپیمایند!
در آن روزگار برای ارسال و دریافت مرسوله ها ماه ها و گاهاً سال ها به انتظار می نشستیم تا شاید انتظار به سر رسد و کلاغه به خانه اش نیز!

شاید بپرسید آن روز که هنوز اسب اختراع نشده بود چاپار ها چگونه و با چه وسیله ای نقش آفرینی می کردند؟
باشد بابا. میگویم.

آن روزها در این کره ی خاکی موجودات غول آسایی می زیستند به نام لات پست! که گونه ی کوچک آن امروزه لاک پشت خوانده می شود!

 


جالب است بدانید چاپار ها و مردم اعیان از این وسیله برای حمل و نقل و جابجایی بهره می بردند.

 

 

 


از آنجایی که این موجودات دو زیست هستند از آنها برای عبور از دریا ها نیز استفاده  میشد.

 

 


کلا موجودات خوب و مقرون به صرفه ای بودند. ولی به دلیل سرعتبسیار اندکشان پس از به بازار آمدن اسب به سرعت محبوبیت خود را در میان مردم و سازمان ها و شرکت های حمل و نقل از دست دادند و جای خود را به اسب دادند.

خب. از جواب سوالمون بیش از این فاصله نگیرم.
و به خاطر همین لات پست ها بود که این اداره "پست" نام گرفت.

 

 

از آثار به جا مانده از این موجودات می توان به شعری که بر روی یکی از کتیبه های باستانی که در نزدیکی جاده ابریشم (محل عبور این عزیزان) کشف شده اشاره کرد. که در زیر قسمتی از این شعر را مشاهده می کنید:

لسیدیم و لسیدیم
تاسته نمی لسیدیم
تو لاه بودیم خوس بودیم
سبال (لات پست) بودیم.

علاوه بر این شعر آثار دیگری از این دست نیز کشف شده است که در زیر، تصاویر چند نمونه از آنها را مشاهده می کنید:

 

بشقاب منقوش به تصویر لات پست (210 سال قبل از اختراع اسب)

 

 تصویر لات پست بر روی لیوان (53 سال قبل از اختراع اسب)

 

کراوات لات پستی (خیلی قدیمی)

 

 چاپار خانه (محل استراحت لات پست ها)

 

 

***

 

پنج شنبه یازدهم 4 1388

سلام.

 

خب حالا نوبتی هم که باشه نوبت میرسه به تاپیک درخواستیمون.

با هم بخونیم :

 

 

اتل متل یه مورچه

 

قدم می زد تو کوچه

 

اومد یه کفش ولگرد

 

پای اونو لگد کرد

 

مورچه پا شکسته

 

راه نمی ره نشسته

 

با برگی پاشو بسته

 

نمی تونه کار کنه

 

دونه هارو بار کنه

 

تو لونه انبار کنه

 

مورچه جونم تو ماهی

 

عیب نداره سیاهی

 


 
خوب بشه پات الهی ...

 

دسته ها : درخواستی
دوشنبه سی یکم 1 1388

جیک و جیک و جیک صداش میاد

صدای جیک جیکاش میاد

 

من یه جوجویی داشتم

خیلی دوسش می داشتم

 

جوجم خیلی زرنگ بود

صداش چقد قشنگ بود

 

یه روز که خیلی سرد بود

داداشیمم ددر بود

 

گربه هه اومد و بردش

رو پشت بوم کشوندش

 

آخ الهی بمیرم

جیک جیکاشو یه بار دیگه ببینم

ببینم

ببینم

 ...

 

 

شعر از: خودم  :)

 

دسته ها : رودخونه ای
دوشنبه بیست و چهارم 1 1388

چشم هایش را به من دوخته است

به هر طرف که می روم رویش را به سمت من می چرخاند

دیگر تاب و تحمل نگاهش را ندارم

ای بابا عجب گیری کردما !

صد بار گفتم این گل آفتاب گردون رو اینجا نکارید !!!

 

 


پ ن1 : بالاخره باید یه کم خودمون رو تحویل بگیریم دیگه !

 

پ ن2 : عیدتون مبارک :)

 

دسته ها : رودخونه ای
شنبه اول 1 1388

تیک ، تاک ، تیک ، تاک ...

صدای پای زمان

صدای عبور ،

صدای جریان زندگی ،

 

آخرین شب سال 87 هم رسید.

و چه دیر! رسید !

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!! 

 

 

 

امید که سال 88 سال خوبی باشه.

برای من ،

و برای تو .

 

عیدتون مبارک. 

دسته ها : رودخونه ای
پنج شنبه بیست و نهم 12 1387
X